از فرط بیفرطی
درود باید بفرستم
به شلغم
وقتی که هیچکس نه به سبیل من
نه به میدان آزادی
از فرط بیفرطی
از الله اکبر
پشت بام
درود باید بفرستم
به هویج
وقتی که هیچکس نه به گلوله
نه به سفیدی چشمهای آغشته به خون
از فرط بیفرطی
از رنگ سبز
خیابان، کوچه
درود باید بفرستم
به چغندر
وقتی که هیچکس نه به میدانم
نه به نمیدانم نمیدانم
از فرط بیفرطی
از سکوت
تهران، بهت
درود باید بفرستم
به میدان ترهبار
از میدان ترهبار
از بار، الاغ
کرگدن، گراز
درود باید بفرستم
به خفه شو پدر سگ
خفه شو پدرسگ!
تهران - تیرماه ۱۳۸۸
پنجره را باز
لخت زیر بهار
زیر باران
زیر دم اسب
زیر نظر پزشک
زیر خاک
عاشق حنجرهی توام
2
شاعرها عاشق که میشوند
شاهکار میکنند و
از لبان تو شعرهای دیابتی میگویند
من امّا
رنگهای روشن اگر کنار بکشند از حنجرهات
سرم را تیغ میزنم شخم میزنم کشت میکنم یک دشت لالهی وحشی
و اگر اجازه دهی
خودم را قتل عام میکنم
کلیههایم را تقدیم به شاعران دیابتی
و قطره قطرهی خونم را به لالههای وحشی
3
و البته
روی سنگ قبرم بنویسید:
حنجره!
اردیبهشت ماه 1388 - تهران
بلادرنگ
باید این گل را ببوسی
گلی که بوسیده نشده
با گلبرگی زخمی
حالا هی از خواب بیدار میشود
و تو باید از خواب بپری-حتی اگر خوابت نبرد-
و قاطعانه فکر کنی که این گلبرگ باید بوسیده شود
حتی
بهار را متوقف کنی و از سرما بلرزی گرم
و باران نبارد
چترت را جمع نکرده
وضو گرفته نگرفته
قبله را پیدا کنی
و فیالفور
این گلبرگ را باید ببوسی
گلبرگی که حالا این گل را از خواب
هی بیدار میکند لابد
و تو باید قسم بدهی
به مسیح و بودا
به برج میلاد، اورست
و به دو چشم سیاه درشت
و این گل را ببوسی
و گریه کنی
و بچه شوی دامن مادرت را بگیری
و به این گل بگویی
جان مادرت بیا
-کجا؟
بیا
-کجا؟
بیا
و گریه کنی
و قسم بدهی
هی به جان مادرت و دو چشم سیاه درشت
و حالا حتماً
درد دارد این گل، این گلبرگ
و تو باید قاطعانه این گلبرگ را
خاضعانه
جان مادرت
و بترسی
و قاطعانه
این گلبرگ
این گل.
فروردین ماه ۱۳۸۸ - تهران
همه چیز تمام شد
صبح بهار شد و تابستان
عصر پاییز و زمستان
ژنپت هم لبخند زد
زیرچشمی نشست کنارش روی کاناپهی صورتی
کوچههای امیرآباد شمالی دارد تمام میشود
و شب لبهای محبوبهاش را در خواب میبوسد
اینطوری سوژهها تمام میشود
به حرفش گوش کن پسر
- سطحی باش و مبتذل
شاید از مرگ مغزی نجات یابی
اسفندماه ۱۳۸۷ - تهران
نفسم گرفت و نگرفت و گرفت و ...
نزدیک بود به شیراز متواری شوم
ناگهان باران بارید
۲
باران در تهران
تظاهرات در تهران
کفن در تهران
پرچم در تهران
خون در غزه
۳
دست در دست دو چشم سیاه
از تلوزیون
اینترنت
تهران
غزه
به سرعت نور
متواری بشوم به جنگل، کویر، گور
۴
جنگل: خون در غزه
کویر: خون در غزه
گور: خون در غزه
۵
در غزه در خون در غزه در خون در غزه در خون در غزه در ...
غزززززززز...ه!
دیماه ۱۳۸۷ - تهران
با چشمهای درشت برق میزنی به صورتم
در جنوب جنگ شده حتمن حالا
و کسی حتمن شهید شده گمنام
و تو اینجا حرف میزنی با چشمهای خیلی درشت
عمود بر جنوب در چشمهای تو اوضاع عادی است
قلب قلب است و بوسه بوسه
در جنوب حالا حتمن نخلها پشت هم پناه گرفتهاند
و هزاران نفر شهید شدهاند گمنام
و کلمات جنگی شدهاند:
شلمچه، قرمز، اروند، نخل، سفید!
اینجا روی این صفحهی سفید
چه فرق دارد در چشمهای درشت تو:
جنگ جنگ جنوب
جنگ جنگ خروس!
آذرماه 1387 - تهران
چهارشنبههای چهارچشمی عادلآباد
چهارشنبههای خیلی چهار
چهارشنبههای دار
دیوار به دیوار دار
دار دیوار
چهارشنبه به چهارشنبه دار
دار به دار چهارشنبه
دار چهارشنبه
چهارشنبه دار
چهارشنبه
آبانماه ۱۳۸۷ - تهران
باران خیلی باران نیست
سرم هی شوره میزند
کلاغها تلو تلو میخورند
آنجا هنوز لابد شوراب است
باران حتمن صدا دارد ناودان دارد
چقدر تو فصل غوره آنجا
زیر کپرهای انگور
دهنم آب میافتد
چقدر چشمهات پشت موهات...
- ... لطفاً پس از توقف کامل، واگنهای ...
آبانماه ۱۳۸۷ - تهران
در پارکهای جنگلی تهران
فقط مراوده میکنند
با این وجود
در خیابان ولیعصر
هر درخت کهنسال
از زبان هزار دختر باکره لیسیده میشود
و هر گلدان پلاستیکی
از ادرار هزار پسر نیمه بالغ گل میروید
در شهر ری
از سکس کمتر از پوریای ولی لذت میبرند
در ساحلهای لخت
مردان با افتخار زنان خود را به طرز عجیبی میبوسند در ملأ عام
و مونالیزا را به کلی فراموش میکنند
در عین حال
تاجران و طراحان باهوشی در جایی حتماً با معیارهای داوینچی
سینه و باسن زنان را فرم میدهند بهتر از خدا
با این وجود
به شما احترام میگذارم
کار بدی انجام نمیدهم
و مادرم تأیید میکند که پسر خوبیام
با این وجود
دو به شکام.
ایوب صادقیانی - مهرماه ۱۳۸۷
یک پری دریایی زرهپوش با گارد بسته
به قلبم دست زده
و کمی هم قتلهایی که در تهران زنجیر میشود
و هرگز به گردن کسی زنجیر نمیشود
و کمی هم قتلهایی که در جنوبیترین دامنههای زاگرس
از زبان ساچمهزنی و برنو شنیده میشود
و کمی هم صلیبی که از گردن تو حلقآویز شده-زیر زره سرد-
سرگردان
چنگ میزند به برآمدگیهای سینهات
و هرگز نجات نمییابد.
قلبم همین حالا به تعمیر اساسی نیاز دارد
مکانیکیِ خوب سراغ ندارید؟
- شما باید به گلفروشی مراجعه کنید.
گلفروشیها در بیست و یک رمضان به شدت تعطیلاند.
مهرماه ۱۳۸۷ - تهران
شهریورماه ۱۳۸۷ - تهران
قابی نشسته
در هر قاب
مرد مردهای
و در هر مرد
قلبی
لابد تپیده
دیوارها فرو [لابد] میریزند.
مردادماه ۱۳۸۷ - تهران
تاکسی های سراسیمه
در خلوت کوچه ی یک طرفه ای
ترافیک بزرگراه ها را
فاکتور می گیرند
به سمت مقصد مشخصی
که هر روز چندین مرتبه
هرگز نمی رسند.
۲
در حوالی پس از غروب
سه سمبوسه سرد
در خلوت کوچه یک طرفه ای
کودک نشُسته ای نشسته و
مرد و زن نیم داری که
فکر نمی کنند
حتی
به لذتی که امشب
از نطفه کودک نشُسته ای خواهند برد.
۳
صندلی های عقب اتومبیل خاموش
در نیمه شبِ زیر درخت توت
و جزّ و ولزّ لب های داغی که
نر و لاس می شوند
و دو گربه
به شدت جیغ می کشند.
۴
همین حالا
رسانه ها حتماً
جنگ تمام عیاری را
در کانال های موازی فیلم های عاشقانه
گزارش می کنند - به صورت مستقیم-
و من شرط می بندم همین حالا
جنبنده ای نمی جنبد
در خلوت کوچه یک طرفه ای.
مرداد ماه ۱۳۸۷ - تهران
بیدار می شوم
هر روز صبح زودتر از تو
به ایستگاه می رسم
هر روز صبح پا به پای تو
سوار می شوم
هر روز صبح
حیف!
زودتر از من پیاده می شوی...
تیرماه ۱۳۸۷ - تهران
با صدای بلند تکرار کنید:
ژِن پِت
پستاندارِ تخم گذارِ بچه زای دوزیستِ مهره دارِ بی مهره ی پیچ مهره ی پیچ پیچکِ پوچ پوچاکِ چاک چاک
ژِن پِت
یکی برای من یکی برای تو یکی برای۶۶۶
اقرأ باسم ربّک الذی خلق خلق من علق فلق من عرق دادادادادادا دامب دامب
دامب دامب دامب دامب ریدامب دامب
می خواهد به من تجاوز کند وووووووووووووووووی وووووووووووووووووی وووووووووووووووووی
از مابهتران از ما بهترند
از شما هم بهترند بهترترند ترند هی خرند خرها هم خرند خِرخِره باز و آدمند
بچه های خوبی اند
به چشمشان هم که تجاوز شود صدایشان در نمی آید
معشوقه هایتان را محکم بغل کنید فی الفور!
من هم می دهم برایم دو سینه ی برآمده و یک باسن اجاره ای بسازند که صدا هم نداشته باشد البته!
ژِن پِت عزیز
وحی شده
باید یواشکی دگمه های پیرهنت را باز کنم
بعد از ۲۰ دقیقه که بگویم کُن فیکون می شوی می شوی هلو هلولولو لولو
ژِن پِت عزیز
به منصور حلاج بگو یک پیک شراب با چاشنی آب دوغ خیار فوران کند
شرمنده ی پوستِ یشمیِ نارنجیِ زردِ متمایل به نقره ایِ طلاییِ طلا طلا گیسو طلا از اون بالا بیا پایین
تخمِ سگ
مغزم را بخور
بخور با دندان کوسه بخور
بخور گاز بزن
چَک و چیل قلوه ای ات را قلوه قلوه قلپ قلپ لیس می زنم با حالت تهوع
قربونِ موهای پریشونت بِشُم
چراغ دریایی پِت پِت می کنه
مغز مو هم پِت پِت می کنه پِت پِتَکی شده
ژِن پِت مرگِ موش خورده
و هی خدا را استفراغ می کند در دامنِ عزیزِ دلِ مو
دی۱ رود۲ رود رود دی رود بعدِ هَرگِسیم۳.
تیرماه - ۱۳۸۷ - تهران
۱. مادر/ وقتی که مادر خطاب به فرزند می گوید: مادر
۲. رود: عزیزم/ پاره ی تنم
۳. بعد از هرگزی/ یکی یه دونه
عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
فرقی ندارد
چه خروس ها برای هم شاخ و شانه بکشند
چه راننده تاکسی ها
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
در نیمه های روز که در فست فود های خیابان ولیعصر
از گوشه لب معشوقه های جوان
سس مایونز سرازیر می شود
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
حدود ساعت چهار بعدازظهر که مردم پس از تعطیلی ادارات
با عجله به سمت آپارتمان های قد و نیم قد هجوم می برند
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
به وقت ملکوتی اذان مغرب به افق تهران
که مؤمنین و مؤمنات از روی جدول های جلوی مساجد
تمرین پل صراط می کنند
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
پس از عشقبازی نیمه شب مردان و زنان
که فقط جغدها و کارگران شب کار و برنامه راه شب رادیو بیدارند
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
صبح علی الطلوع که تمام شب گذشته را پلک نزده باشد
او عاشق زنی ست که چشم های عسلی اش
دقیقاً
چشم های عسلی اش
تیرماه ۱۳۸۷ - تهران
پایم
قلم شده
مرثیه می سراید
به خط سرخ؛
بر پهنه خزر
دستم
بلم شده
موج یدک می کشد
به وزن شب؛
بر سیاهی افق
چشمم
کفن شده
کافور می تراود
به طعم تلخ؛
در سکوت خلق
قلبم
وطن شده
جوانه می زند
به خون دل؛
کودتا می کند
حماسه را !
شهریور ماه ۱۳۸۶ - تهران