تبليغاتX
خشخاش
حالا که خوابت نمی‏برد

بلادرنگ

باید این گل را ببوسی

 

گلی که بوسیده نشده

با گلبرگی زخمی

حالا هی از خواب بیدار می‏شود

و تو باید از خواب بپری-حتی اگر خوابت نبرد-

و قاطعانه فکر کنی که این گلبرگ       باید بوسیده شود

حتی

بهار را متوقف کنی         و از سرما بلرزی گرم

و باران نبارد

چترت را جمع نکرده

وضو گرفته نگرفته

قبله را پیدا کنی

و فی‏الفور

این گلبرگ را باید ببوسی

گلبرگی که حالا این گل را از خواب

هی بیدار می‏کند لابد

و تو باید قسم بدهی

به مسیح و بودا

به برج میلاد، اورست

و به دو چشم سیاه درشت

و این گل را ببوسی

و گریه کنی

و بچه شوی       دامن مادرت را بگیری

و به این گل بگویی

جان مادرت بیا

-کجا؟

بیا

-کجا؟

بیا

و گریه کنی

و قسم بدهی

هی به جان مادرت و دو چشم سیاه درشت

و حالا حتماً

درد دارد این گل، این گلبرگ

و تو باید قاطعانه این گلبرگ را

خاضعانه

جان مادرت

و بترسی

و قاطعانه

این گلبرگ

این گل.

 

                                                         فروردین ماه ۱۳۸۸ - تهران

 

نوشته شده توسط ایوب صادقیانی در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 |