پنجره را باز
لخت زیر بهار
زیر باران
زیر دم اسب
زیر نظر پزشک
زیر خاک
عاشق حنجرهی توام
2
شاعرها عاشق که میشوند
شاهکار میکنند و
از لبان تو شعرهای دیابتی میگویند
من امّا
رنگهای روشن اگر کنار بکشند از حنجرهات
سرم را تیغ میزنم شخم میزنم کشت میکنم یک دشت لالهی وحشی
و اگر اجازه دهی
خودم را قتل عام میکنم
کلیههایم را تقدیم به شاعران دیابتی
و قطره قطرهی خونم را به لالههای وحشی
3
و البته
روی سنگ قبرم بنویسید:
حنجره!
اردیبهشت ماه 1388 - تهران